محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
603
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شاپور به سپاهيان خويش كه در آفاق بودند نامه نوشت و خبر داد كه از لليانوس و عربان همراه وى چه ديده و به سران سپاه فرمان داد كه با سپاهيان خويش بيايند و چيزى نگذشت كه از هر سوى سپاه سوى وى آمد و برفت و با لليانوس پيكار كرد و شهر طيسبون را از او پس گرفت و لليانوس با سپاه خويش به شهر به اردشير و اطراف آن فرود آمد و فرستادگان ، ميان وى و شاپور برفت و آمد بود . و يك روز كه لليانوس در جاى خويش نشسته بود تيرى ناشناس به قلب وى رسيد و بمرد و سپاهيان وى از حادثه به وحشت افتادند و از پيشروى در ديار پارسيان نوميد شدند و كار به شورى شد كه شاه و سالار نبود و از يوسانوس خواستند كه عهده دار شاهى شود و او را به شاهى بردارند و او نپذيرفت و اصرار كردند و يوسانوس گفت كه دين نصرانى دارد و شاه كسانى كه دين ديگر دارند نمىشود و روميان گفتند كه آنها نيز بر دين وى بودهاند و از بيم لليانوس آن را نهان مىداشتهاند و يوسانوس با خواستشان هم آهنگ شد و او را به شاهى برداشتند و نصرانيت آشكار كردند . و چون شاپور از مرگ لليانوس خبر يافت كس پيش سران سپاه روم فرستاد و گفت خدا شما را مغلوب ما كرد و ما را به شما تسلط داد كه به ما ستم آورده بوديد و به ديار ما تجاوز كرده بوديد و اميد داريم كه اينجا از گرسنگى تلف شويد و ما را به پيكار شما حاجت نيفتد ، اگر كسى را به سالارى برداشتهايد وى را سوى ما فرستيد . يوسانوس خواست پيش شاپور شود اما هيچكس از سران سپاه با رأى وى هم آهنگ نبود و او به رأى خويش كار كرد و با هشتاد كس از بزرگان سپاه سوى شاپور آمد و تاج به سر داشت و شاپور از آمدن وى خبر يافت و پيشواز كرد و همديگر را حرمت كردند و شاپور وى را به سپاسدارى از كارى كه كرده بود در آغوش كشيد و آن روز با وى غذا خورد و تنعم كرد . پس از آن شاپور كس پيش سرداران و سران سپاه روم فرستاد و گفت كه اگر جز يوسانوس كسى را به شاهى بردارند در ديار پارسيان هلاك شوند و پادشاهى